|
خبر آمد خبری در راه است ... میلاد امام زمان (عج) بر تمام مسلمین جهان مبارک
عشق:
پدیده
ای است عاطفی که درجانداران به وضوح دیده میشود،مانندعشق نربه ماده،مرد به زن
وگاهی اوقات به عکس. عشق به
ظاهرازچسبندگی گیاهی گرفته شده،چون درخت مو که پیوسته به دور درختی میپیچد همچون
در آغوش گرفتن عاشقی معشوق را.و عشق چنین چسبندگی دارد وروح را به روح ،اندیشه را به
اندیشه ولب رابه لب میچسباند،به طوری که میل شدت گیرد. گویندما یکی
روحیم دردو بدن (عشق به زیبا رویان وزیباپرستی ازنمونه های برجسته ی عشق است که
درمیان عارف مسلکان و شاعران وآزادمنشان رواج دارد.) که گفت بر رخ
خوبان نظر خطا باشد ؟ خطا بود که نبینی تو ، رخ زیبا را درزمینه ی عشق دکتر حسین خراسانی مینویسد: از پـریـدنـهـای
رنـگ و از تــپـیـدنــهــــای دل عــاشـق بــیــچـاره هرجـا هـسـت رســـوا
میشود عـشق را
پـایـگـاهـی بـرتـر از عـــقـل اسـت آن کسی آن آستان بوسد،که جان در آستین دارد
افلاطون در رساله ی ضیافت اززبان اریستوفانوس عشق
راچنین بیان میکند: آدمیان نخستین دارای چهاردست وچهارپا بودند وسری داشتند که
دوصورت داشت ودارای چهارگوش بودند. درحرکت سرعت بسیار ودرتن نیروی فراوان داشتند،
چنان تند رفتارو چابک بودند که درصدد برآمدند به آسمان برآیند وبه خدایان حمله
برند. در شورای آسمان ازوحشت آدمیان چهارپا غوغا درافتاد، خدایان درمانده بودند که
صاعقه ای بفرستند و همه را نابود کنند یا آنها رابه جا بگذارند؟! اما از نابود
کردن آدمیان زیان بزرگی به آنها میرسید، چه دیگرپرستنده و قربانی دهنده ای
نمیداشتند. عاقبت زئوس خدای خدایان رافکری به خاطر رسید که دیگران هم پسندیدند. زئوس بر آن شد که
آدمیان را دو نیم کند تا هم از نیرومندی آنان بکاهد و هم پرستندگان خود را دو
چندان کند فامان داد وچنین شد وآنها راچنان پراکندکه به زودی هر نیم نیمه ی خود را
گم کرد وازآن زمان است که عشق به وجود آمد، چه هرنیم جستجو میکند،تا نیمه ی دیگر
خود را که اوررا کامل میکند بازیابد وآنچه ما عشق میگوییم آرزوی آدمی است که نیمه
ی اصلی خود را بیابد. من نیمم و تو نیمه ی من من عاشق و تو آیینه ی من از روی حوس به تو
نیَم من عشق میتراود از من نبینی ؟ عشق دیدی نس را دو نیم کن
بسم الله الرحمن الرحیم آزادی ،عشق، شرف. سه عنصر حیاتی زندگی انسان که با آن ها این من انسانی شکل می گیرد و در سایه ی آن ها رشد کرده و به تعالی رسیده و جایگاه اشرف مخلوقات را بدست می آورد . با آزادی رها می شود از تعقلات دنیوی از هوا و هوس از شهوت از اسارت و در سایه ی این درخت تنومند، وجود آدمی قدرت انتخاب پیدا می کند تا بتواند با آن بهترین ها را برگزیند و این جاست که از میان تمام بودن ها، شدن عشق را انتخاب می کند .قدم در راه دوست داشتن می گزارد و وصال محبوب را بر میگزیند و چون زیبایی ،کمال ،صداقت ،محبت و هر چه خوبی ایست در دنیا را برگزیده است .آنها را در خود پدیدار می آورد و انسانی در خور تحسین خلق میکند و نامی به بلندای محبوبش برای این خصوصیات خویش برمی گزیند شرف. "دلدار"
عزلت عزلت سلام ای شب منزوی من من از صدای گربه ها به هنگام جفت گیری می ترسم از دختران باکره میترسم در این دیار بی کسان از این زنان ساحره می ترسم روزها بی سر سامان شب ها بی خانمان آرزوهایم سقفی ندارند گویی دوست دارن به باران وصل شوند و روزها می گریزم از آن مردان فاحشه به آغوش همسرم زنی زیبا که شعرهایم را از او می ربایم در کوچه ها به دنبال یک قطره تنهایی و دستان سیمرغ و آتش ققنوس از این ویرانه ها می ترسم از اینکه کنج های عزلتم را نابود کرده باشند می ترسم از کنار دیوار ها می گذرم در آینه های مصنوعی می نگرم از خودم هم می ترسم و از لحظه های حامله از دورترین آتش های قافله از کنار رودهای کم نور شهر عزلتم را می جویم ولی هیچ گاه او را نمی یابم مگر در کنار شب هایم "رضا حسنوند"
من نمی خواستم این مطلب را در وبلاگ نمایش دهم چون اصلا بامحتوای آن سازگار نیست ولی به عنوان یک ایرانی وظیفه ی خود دانستم که از حق و حقانیت دفاع کرده و ندای حق را در سرسرای این گیتی سردهم وپیشاپیش از اشکالات احتمالی آن پوزش می طلبم زیرا در فرصت بسیار اندکی تهیه گردیده است. دلدار بسم الله الرحمن الرحیم امشب مناظره ی بین آقای احمدی نژاد وموسوی بود .مطمئنم الآن کلی از مردم میگن موسوی کم آورد. ولی فقط اینو به خودم گفتم که هر آدم با فهم وشعوری بعد از دیدن این مناظره صد درصد به آقای موسوی رای میدهد چون با اینکه در ظاهر آقای احمدی نژاد پیروز میدان بود ولی باید از خودمون این سوال را بپرسیم که با کدامین روش این پیروزی را بدست آورده اند؟ آیا واقعا راه درست را انتخاب کرده بودند؟مطمئنا جواب این سوالات خیر(؟) است.زیرا اگر قرار باشد هر فردی برای پیروزی بر فرد ی دیگر از نام بردن اشخاص غایب(هاشمی رفسنجانی خاتمی و...)که توانایی دفاع از خود را ندارند استفاده کند این نه تنها نشانه ی قوت نیست بلکه نشانه ی ضعف در استدلال فرد است که برای فرار از مناظره و جلوگیری از رودررویی با افراد از غایبین نام می برد .این در صورتی ایست که آقای موسوی از هیچ شخصی ودولتی نام نبرد وتنها آقای احمدی نژاد ودولت وی را مورد نقد وبررسی قرار داد .ایشان نه تنها از روش آقای احمدی نژاد استفاده نکردند بلکه بارها در ابتدای صحبت های خود این امر را متذکر شدند که با بی توجهی آقای احمدی نژاد روبرو شدند که این نشانه ی درک پایین ایشان است و در مراحل بعدی دیدیم که ایشان چگونه فرزندان افراد غایب را مورد مواخذه قرار دادند( از جمله فرزندان آقای هاشمی). من در اینجا وظیفی خود میدانم به آقای رئیس جمهور یاد آور بشوم که در طول سی سال انقلاب از فرزندان آقای هاشمی با سوادتر و فعال تر ندیدم و مطمئنم هر موفقیتی که بدست آورده اند حاصل تلاش فردی خودشان است. ودر اینجا ضروری می دانم نکته ای را یاد آور بشوم خانم زهرا رهنورد (همسر آقای موسوی)از جمله نیروهای روشنفکر انقلاب و طراحان جمهوری اسلامی هستند و جزوا ت ایشان پابه پای جزوات دکتر شریعتی شهید بهشتی و...در زمان طاغوت تکثیر می شدند و به جرات می توانم بگویم ایشان بزرگ ترین زن روشنفکر ایران در دهه های اخیر هستند .شما آقای رئیس جمهور چطور به خود جرات می دهید در مقابل همسر ایشان به این فرد توهین کنیدآیا این نشانه ی بی خردی یک فرد نیست؟.آیا برخورد آقای موسوی نشانه ی متانت ایشان نبود؟ ما مردم ایران حتی یک بار هم مشاهده نکردیم که اقای موسوی سخن شما را قطع کند ولی شما بارها در سخن های ایشان اختلال ایجاد کرده که با قاطعیت اقای موسوی مواجه شدید.شما اقای موسوی را به خاطر دکتر خطاب کردن اقای خاتمی مورد مواخذه قرار داده اید این در حالی است که بزرگترین رسوایی ایران در کابینه ی(کردان) شما رخ داده است . در اخر این نکته را یاد اور می شوم که اگر قرار باشد ما هم (مردم ایران)همانند دکتراحمدی نژاد استدلال کرده و از خود دفاع کنیم در آن زمان دیگر فرقی بین ما و ایشان نخواهد بود و این تنها کار ی بود که آقای موسوی با اعمال و رفتار خویش در شبی خاطره انگیز به ما مردم ایران آموختند. و من الله توفیق
بسم الله الرحمن الرحیم رحلت رهبر فرزانه و بزرگ عارف زمانه حضرت ایه الله خمینی بر تمام عارفان وجان سوختگان وصال تسلیت باد این فرصت را مغتنم می شمارم وشعری عرفانی از ایشان را تقدیم شما دوستداران می کنم: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم فارق از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم غم دلدار فکنده است به جانم شرری که به جان آمدم و شهره ی بازار شدم در میخانه گشایید برویم شب وروز که من از مسجدو از مدرسه بیزار شدم جامه ی زهدو ریا کندم و بر تن کردم فرقه ی پیر خراباتی هشیار شدم واعظ شهر که از پند خود آزارم داد از دم رند می آلود ه مدد کار شدم بگذارید که از بتکده یادی بکنم من که با دست بت میکده بیدار شدم
بسم الله الرحمن الرحیم عاشقان را سر ژولیده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است کلمات را بازی می گیرم برای بیا ن چیزی فراتر از کلمه وحتی فهم عشق متشکل شده از حروفی برای نشان دادن حالتی در فردی به نام عاشق وعاشق خود جان سوخته ای است در معشوق و معشوق خود دلیلی است برای عشق که هیچ کلمه ای قادر به تصویر کشیدن آن نیست و گاهی در قالب اشخاص اجسام و.... پدیدار می شود تا عاشقی را در دام بیاندازد و دوباره چرخه ی عشق را به گردش در آورد. عشق یعنی اوج احساسات انسانی نسبت به چیزی که از خود بالاتر می داند و برای رسیدن به آن از هستی خود می گذرد و تمام سعی خود را برای رسیدن به آن می کند و محرک بسیاری از انسان های بزرگ است . کز عشق به غایتی رسانم کاو ماند اگر چه من نمانم از عمر من انچه هست بر جای بستان و به عمر لیلی افزای اما گاهی این عشق در غالب نیازی به نام پرستش طلوع می کنند و انسان را از موجودی دو پا به اشرف مخلوقات تبدیل می کنند و تا جایی می رساند که حتی از مر تبه ی ملایک بالاتر می برد و به تناسب شناخت انسان از محبوبش او را مرتبه ودرجه می بخشد و نام عارف را برای خود برمی گزیند. از مسجدو می خانه تا کعبه و بت خانه مقصود خدا عشق است باقی همه افسانه اما همه ی این ها چیزی نیست جز چند حرف برای بیان چند مفهوم از چند حالت انسانی که جز چندی از آن آگاه نیستند که فقط چندی اشاره از آن ها باقی مانده است .به قول شاعر: ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد این مدعیان در طلبش بی خبران اند آن را که خبر شد خبری باز نیامد
روز ۲۷/۰۳ تولدیک سالگی بلاگتونه
پرواز خواهم کرد اوج خواهم گرفت به دنبال ابرها خواهم رفت رخت سیاه بر تنشان خواهم کرد جفتشان را خواهم آورد آبستنشان خواهم کرد از عشق و به انتظار خواهم نشست تا روز موعود تا روزی که مریمم هبوط کند از بهشت باران را خواهم آورد آن را فرود خواهم آورد بر کوچه ی نمناک سکوت بر تن خشک رفتگری شاعر و موسیقی اشعارش را با قطرات خواهم نواخت و دوست خواهم شد با درخت درختی که ناظر عشق است و از او می پرسم از عشق از مرگ و از انتظار و انعطاف ظهور نور در فلق های بی انتظار از مرگ نور در مردمک های خسته به پشت پلک شب از شبهای تنهایی از تکرار واژگان از درد حک شدن عشق بر تنش از هم دم شدن با مترسک در روزی که قرار بود کلاغ ها حمله ور شوند از روزی که گفتند او را خواهند برید از روزی که دانست دفتری خواهد شد از روزی که فهمید مسئول حفظ رسالت شاعران خواهد شد از روزهایی که برای شاعران جایی نبود جز زیر سایه ی او رضا حسنوند 10/09/1387 |
About![]()
گروهی از هنر ورزان هنر دوست Archivesهفته چهارم مهر 1388هفته سوم مرداد 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 Authorsرضا حسنوندفرشید دلدار LinksSpecific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|